برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
روی رژ لب زده 4D :|
چرا خب؟ چی کار می کنه مثلا؟ بُعدِ زمان رو هم به لب اضافه می کنه؟!
+ داشتم فیلم "رویای خیس" رو می دیدم، یاد این پست خودم افتادم.
+ این دوست مون یه روز در میون عکس سونوگرافی میذاره تو اینستاگرامش و تو کپشن هم قربون صدقه ی بچه ش میره، یه روز در میون هم عکس بساط مشروب :| حالا من خیلی وارد نیستم، ولی مگه این جوری نبود که تو بارداری نباید بخورن؟
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13
گیج تر از گیجم.
+ هنوز دارم به شکل احمقانه ای تلاش می کنم از این همه منفی خالص، یه چیز مثبت دربیارم و دلم رو بهش خوش کنم.
+ چرا این موضوع به این کوچیکی باید این قدر منو به هم بریزه؟ خنده داره اصلا.
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13
یه صد هزار نفری دارن به صورت هم زمان تو مغزم حرف می زنن.هر کدوم هم یه چیزی میگن.
میرم اونا رو ساکت کنم و زود برمی گردم.
فعلا!
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 5:13
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 11:14
یکی از برکات تلگرام اینه که بعد از 18 سال دوباره فامیل منو به اسم شناسنامه ایم یا همون الهه صدا می زنن.
این جوری بود که بچگی ها رفتیم مکه، اونجا حالم بد شد، بعد بابام نذر کرد اگه حالم خوب بشه اسمم رو عوض کنه و بذاره «زهرا». ولی عوض کردن اسم تو شناسنامه اون موقع ها سخت بوده. برا همین هر جا پای شناسنامه وسطه - مثل مدرسه و دانشگاه و ...- اسم من الهه س و هر جا که کسی با شناسنامه کار نداره، زهرا.
و در کل هر جا خودم خودمو معرفی می کنم اسمم الهه س، هر جا مامان بابام معرفیم می کنن، زهرا :))
حالا تو گروه های تلگرام چون زهرا های دیگه هم وجود دارن، دیگه برا این که قاطی نشه، باز من شدم الهه :)))
+ راننده ی سمند سفید که وقتی یهوبلند تو خیابون گفتم :«چی کار داری می کنی؟!» جلوم بودی، اگه اینجا رو می خونی، من با شما نبودم، با خودم بودم!
+ راننده ی 206، اون موقع که گفتم:«همینو می خواستی؟!» هم با شما نبودم، با خودم بودم.
+ داشتم با آرامش زندگی می کردم ها حالا یه هفته! یکی از بچه ها گفت پایان نامه رو باید زودتر تحویل می دادیم و من هنوز چیزی ننوشتم و قلبم داره میاد تو دهنم!
+ فردا و پس فردا نیستم، شنبه میان ترم دارم، سه تا تمرین هم باید تا جمعه شب تحویل بدم:| پایان نامه رو کجای دلم بذارم؟!
+ ولی معمولا برعکسه و اسم اول رو مذهبی میذارن :))) من اسم دومم مذهبیه!
+ یه همچین دوستایی دارم من:
+ از شاهکار
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 11:14
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
رسیدم خونه، کف پاش رو گرفته جلوی صورتم، میگه:«تغییری احساس نمی کنی؟»
انگار که من شب به شب کف پای اینو چک می کنم ببینم تغییر کرده یا نه :|
بعدش کاشف به عمل اومد که آقا حنا گذاشتن کف پاشون!
محمدمتین رو میگم.برادرم.
+ بهم پیام داده و آرزو کرده که زندگی خوبی رو در کنار همسر محترمم شروع کنم. می خواستم بگم ما جهت تنوع، شروع نکردیم، تموم کردیم. بعد دیدم ناراحت میشه بنده خدا. بی خیال شدم.
+ جوگیر جلف!
+ چقدر کار دارم!
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
اگه جای من بودید چی کار می کردید؟
+ می دونم سوالم خیلی کلیه. ولی خب، دوست دارم بدونم.
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
برگشتیم تهران، مامانم میگه :«کفش مشکی پاشنه بلند های منو هم واکس بزن بذار دم در. منم پاشم حاضر شم، برم ختم»
یه جفت رو واکس زدم، میگه اینا که پاشنه بلند نیست، یه جفت دیگه رو واکس زدم، میگه اینا که کفش نیست(!)، همون یه جفتی که باقی مونده بود رو نشون دادم، میگه آره، همینا!
می بینید چه جوری برخورد می کنن با تنها عضو زلزله زده ی خانواده؟!
+ تازه اون twix اضافه هه رو هم نذاشتن من تنهایی بخورم!
+ طبق تعریف من هر سه تای اینا کفش مشکی پاشنه بلندن، نیستن؟!
+ نشسته بغل دست من، هر 30 ثانیه یه بار سیخونک می زنه به پهلوم، میگه نگات کرد! نگات کرد! میگم خب چی کار کنم؟! میگه نمی دونم، پاشو جیغ بزن!
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52
بالاخره می رسه اون روزی که برم بایستم جلوش و براش آهنگ «تو خیلی دوری» از گروه بمرانی رو بخونم. با این تفاوت که به جای کلمه ی «دور» از کلمه ی «گاو» استفاده می کنم!
این جوری: «تو خیلی گاوی...خیلی گاوی..»
+ بله، من خیلی بی اعصابم!
+ خیلی اعتیاد آوره این فرندز... برای سومین بار شروعش کردم دیشب :(
+ اونی که تو لیوانه هم ترکیب شیر و نسکافه و عسله. شکر می خورم عذاب وجدان می گیرم:|
+ اونجایی که همایون شجریان میگه:«نه فرشته ام، نه شیطان، کی ام و چی ام؟ همینم!» یاد شعرای بچگی مون میفتم:))) می دونم شعر مال حسین منزویه ، ولی لحن خوندن هم موثره به نظرم.(قسمت کی ام و چی ام)
برچسب: نویسنده: ساحل ایمانی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1396 ساعت: 23:52